عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
325
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
بدين مقام قانع نمىشود ، باز فراتر مىرود : " امروز منم احمد ، نى احمد پارينه * امروز منم سيمرغ ، نى مرغك هر چينه شاهى كه همه شاهان ، خربندهء آن شاهند * امروز من آن شاهم ، نى شاه پريرينه من قبلهء جانهاام ، من كعبهء دلهاام * من مسجد آن عرشم ، نى مسجد آدينه من آينهء صافم ، نى آينهء تيره * من سينهء سيناام ، نى سينهء پركينه من مست ابد باشم ، نى مست ز باغ ورز * من لقمهء جان نوشم ، نى لقمهء ترخينه در خانقه عالم در مدرسهء دنيا * من صوفى دل صافم ، نى صوفى پشمينه " « 1 » مولانا كه مثنوى را وحى الهى نام نهاده « 2 » ، بسبب اين سخنان و رفتارهاى مبالغهآميز مورد اعتراضات فراوان قرار گرفته است . چنان كه يكى از ياران روزى به سلطان ولد از راه اعتراض گفت : علما مىگويند كه مثنوى را قرآن چرا بايد گفت : سلطان ولد پاسخ داد كه : تفسير قرآن است . مولانا لحظهاى خاموش شد و فرمود : " اى خر چرا نباشد ؟ اى غرخواهر چرا نباشد ؟ همانا كه در ظروف حروف انبيا و اوليا جز انوار اسرار الهى مدرج نيست و كلام الله از دل پاك پاك ايشان رسته بر جويبار زبان ايشان روان شده است ، خواه سريانى باشد . خواه
--> ( 1 ) همان كتاب ، ج 7 ، ص 105 - 104 . ( 2 ) ديباچهء مثنوى .